ميرزا حسن حسينى فسايى

384

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

امام‌زاده سيد علاء الدين حسين ، در محله باغ‌نو شيراز ، در گذار باغ قتلغ ، احداث نمود و اين محله را در اين زمان محله لب آب گويند و تاريخ آن را گفته‌اند : اين بنا در دولت سلطان خليل آمد تمام * سال تاريخش بجو از « خيرباقى » و السلام ماه مبارك رمضان سال 924 : سلطان صاحبقران در بلده قم توقف فرموده ، به اداى فرايض پرداخت . و سال 925 : والى رشت ، شرفياب حضور پادشاه معدلت دستور گشته ، منظور نظر كيميا اثر شده ، به « مظفر سلطان » ملقب گرديد و سلطان صاحبقران يكى از دختران خود را كه « خانش » نام داشت در عقد ازدواج او درآورده ، سر افتخار او را به كيهان رسانيد : در سال 926 : حضرت صاحبقران ، تشريف‌فرماى اصفهان شد و چون خليل سلطان ذو القدر حاكم مملكت فارس در جنگ چالدران ، تقصيرى كرده بود « 1 » ، حضرت خاقان گيتىستان ، كورسليمان قورچى را به قتل او مأمور فرمود « 2 » و چون در شيراز وارد مجلس امير خليل سلطان گرديد و مجلس را مناسب نديد ، سر بر گوش او گذاشته كه براى تقصير تو در چالدران بايد دوازده چوب طريقه « 3 » بر تو زنم ، بهتر آن است كه حرمت ترا داشته ، در خانه خلوتى درآئيم و به موجب فرمان عمل نمائيم و خليل سلطان با خاطرى شاد ، برخاسته « 4 » ، در خانه خالى از اغيار رفته ، بر دو زانوى ادب نشست و چون فرمان [ را ] ملاحظه نمود ، گردن تسليم را كج كرده ، « چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را » بگفت و كورسليمان با شمشير سر او را جدا كرده ، از خلوتخانه به مجلس عمومى درآمد و فرمان را بر اهل مجلس اظهار داشت و تاريخ اين واقعه [ را ] « حيف از سلطان خليل » يافتند و مدت حكومت او در مملكت فارس از سال 911 تا اين سال [ 926 ] از پانزده سال بيشتر گرديد . پس ايالت مملكت فارس را به على سلطان « 5 » چنچك لوتواچى « 6 » كه نام اصلى او زين الدين بود ، مفوض و مرجوع گشته در همين سال [ 926 ] وارد شيراز گرديد . هم در اين سال [ 926 ] : مولانا علاء الدين احمد « 7 » پسر مولانا صدر الدين على طبيب شيرازى كه در فن حكمت يگانه بود و در خدمت خاقان جهان تقرب تمام داشت ، وفات يافت . در سال 927 : حضرت افادت منزلت ، استاد بشر و عقل حادىعشر ، امير غياث الدين منصور -

--> ( 1 ) . ( خليل سلطان ذو القدر . . . در صحراى چالدران بود ناگاه نظر پادشاه بر وى افتاد كه با قشونى آراسته از لشكر فارس در يك جانب معركه ايستاده نه جهت اقدام بر جنگ دست به تير و كمان و سيف و سنان مىبرد نه انديشه تلاش نام و ننگ يكى از قورچيان را فرمود كه به خليل بگوى . . . روى به محاربه نهد . . . موافق مدعا جواب نشنود . . . و حاكم شيراز رو به فرار نهاد . . . ) ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 551 . ( 2 ) . ر ك : همانجا . ( 3 ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 551 : ( . . . بايد كه ترا به ضرب 12 چوب تاديب نموده مراجعت نمايم ) . و خلاصة التواريخ ج 1 ، ص 146 . طريقه : خرمابن دراز . ( 4 ) . در متن : ( برخواسته ) . ( 5 ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 38 : ( على سلطان ) ، و حبيب السير ، ج 3 ، ص 551 : ( ضبط شيراز را در عهدهء يكى از ملازمان خليل سلطان كرد . . . ) . در خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 146 : ( چيچلكو ) . ( 6 ) . در اصل : ( طوغاچى ، توغاچى ) به معنى نقيب ، جلودار ، فرمانده ، حاكم ، شحنه ، بازرس سپاه . ( 7 ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 561 : ( علاء الدين محمد ) ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 147 .